شاید کمی عجیب باشه؛ اما واقعیت اینه که من با سیستم هردمبیل و نامرتب دفتر قبلی احساس آسودگی بیشتری میکردم.
من ذاتا آدم مرتبی نیستم و کار کردن تو محیطهای بسیار سازمان یافته و اتوکشیده احساس خوبی بهم نمیده. دوست دارم که نظم خودم رو برای سازماندهی امور دور و برم داشته باشم؛ نه اونچه که بقیه نام نظم رو بهش میدن. از اینکه دور و برم با کاغذ و کتاب احاطه شده باشه و بتونم هر چند وقت یکبار از جام بلند بشم و مقداری ورجه ورجه کنم، بهم احساس خوشایندی از آزادی میده.
و به همون نسبت، گفتن نداره که چقـــدر دلم برای خلوت پشت بوم و پیانوی آقای همسایه، تنگ شده.
به تصورم که این چارچوبۀ تنگِ شیشهای، اونقدرها هم مناسب عادات و خلق و خوی من نباشه.