18FEB

+

 

حقیقتا انتظار نمی‌ره دکتر داروخانه که شما باشی، در دم به یاد بیاری که بیوتین، اسید فولیک، ریبوفلاوین، سایانوکوبالامین، اسید پانتوثنیک، نیاسین و بلا بلا بلا دقیقا کدوم به کدومِ گروه ویتامین‌های B هستن؛ اما محض رضای خدا! این خیلی ابلهانه‌ست که آدم چهار بار بره داروخانه و مثلا B5 بخواد، و شمای نوعی این همه اصرار داشته باشی که B5 می‌تونه هر کدوم از اون بالایی‌ها باشه، به جز اسید پانتوثنیک که قراره واقعا نقش خود B5 رو بازی کنه!

 «نداریم» هم که قربونتون برم اصلا نیست تو کارتون!

Saturday. February 18, 2017. 10:03 P.M
30 بهمن 1395
17FEB

+

 

空見上げれば導いてくれるような懐かしくて熱い光を
くれるあなたは 小さく手を振るよ
行かなくちゃもう泣かないよシャングリラ
新たな世界へとダイブしよう
青色に抱かれた僕は

اگر به آسمون بالای سرم نگاه کنم، می‌تونم درخشش دلگرم‌کننده و خاطره‌انگیزی رو ببینم، که هدایتگر منه.
تو رو ببینم که دست‌های کوچیکت رو برام تکون می‌دی.
باید بریم؛ بیش از این گریه نکن!
بیا به دنیای تازه و خوشایندی شیرجه بزنیم، که توش تمام آبی‌های دوست داشتنی احاطه‌م کنن.

Bravelue

「FLOW」

Brave New World, We, 1984, The Shape of Things توی خیلی از آثار ادبی دنیا، فانتزی یا کلاسیک، یه روزی، یه جایی یه اوتوپیا/دیستوپیایی وجود داشته؛ اما برای من هیچوقت هیچ کدومشون مثل Shangri-la نشدن.

همیشه وقت خوندن Lost Horizon فکر می‌کردم که باید چطور جایی باشه؟ دنیای آروم، دست‌نخورده و دلپذیر خیالات هیلتون که یه جایی وسط کوه‌های تبت جا خوش کرده…

…I wonder

Friday. February 17, 2017. 11:30 P.M
29 بهمن 1395
15FEB

+

 

یه عطاری هست، که نقلی و کوچیکه. پنجره‌هاش نیم دایره‌ن و در حالی که گل و بوته دورشون رو گرفته، یک متری از زمین فاصله دارن.

یه گربه هست، که خوش خط و خال و درشته. جاش لب پنجره‌های نیم دایره‌ای و شکیل عطاریه. درست مثل تصویر بانمکی که قاب گرفته باشنش.

یه آدم هست، که وقتی از سر کار برمی‌گرده، از کنار عطاری رد می‌شه. گه گاهی چند ثانیه مکث می‌کنه، دستی به سر گربه می‌کشه. می‌گه چقدر خوشگلی تو! اون می‌گه میو! چشم‌هاش رو می‌بنده و گردنش رو کج می‌کنه.

از هم جدا می‌شن، آدم به راه خودش می‌ره، و گربه دوباره سرجاش رو دست می‌شینه.

تا بار دیگه که… دوباره همدیگه رو ببینن…

^^

Wednesday. February 15, 2017. 09:58 P.M
27 بهمن 1395
14FEB

+

ورق نازکی از Blue Cheese، روی یک تکه تست برشته به همراه یه ماگ بزرگ Coffee Latte؛

تمام چیزیه که الان بهش احتیاج دارم.

 

پ.ن: و اتمام دو روز فلسفه‌بافی و استدلال پی در پی!

Kekkyoku Owatta no~

Tuesday. February 14, 2017. 07:36 P.M
26 بهمن 1395
13FEB

+

 

این خیلی خوبه که حس می کنی اهدافت این همه دست یافتنی شدن؛ صرفا به این شرط که دچار توهم سهولت دسترسی نشده باشی.

 

Monday. February 13, 2017. 08:53 P.M
25 بهمن 1395
13FEB

+

 

احساس دو گانۀ عجیبی نسبت به پروپوزال و  30 صفحۀ آغازین فصل اول پایان نامه م دارم.

چیزی شبیه به اینکه استاد راهنمام بعد از خوندن این 30 صفحه یا بهم میگه باریکلا! عجب چارچوب نظری خوبی نوشتی؛ یا اینکه میگه پاشو جمع کن از اتاقم برو بیرون! =))

 

Monday. February 13, 2017. 05:59 P.M
25 بهمن 1395
10FEB

+

 

بذار یه واقعیتی رو بهت بگم؛ آدم‌هایی که از لغاتی مثل «متنفرم»، «عاشقم» و یا مثلا «به جهنم» زیاد استفاده می‌کنن، هنوز خیلی راه دارن تا بشه به عنوان یه موجود بالغ اجتماعی و قابل اتکا، روشون حساب باز کرد.

رفتارهای صفر و صدی نشون دهندۀ رک و راست بودن تو نیستن؛ صرفا نشون می‌دن که تو چقدر در کنترل عواطف، احساسات و منطقت ضعیف عمل می‌کنی.

 

Friday. February 10, 2017. 10:41 P.M
22 بهمن 1395
10FEB

+

 

و  ناگهان قورباغه ای درون شکمش شروع به بالا و پایین پریدن کرد…

 

Friday. February 10, 2017. 06:59 P.M
22 بهمن 1395
09FEB

+

 

من برای آدم‌هایی که دوست ندارن به خودشون هیچ کمکی بکنن، تره هم خرد نمی‌کنم.

 

描いてた世界はどこにもなく、だからこそ強く生きれるよ。

 

Thursday. February 9, 2017. 09:18 A.M
21 بهمن 1395