
حقیقتا تفاوتی نمیکرد که کجا باشی؛ کرونا که شروع شد، زندگی منی که تنها سه ـ چهار خیابون با محل کارم فاصله دارم ـ مثل همۀ آدمهای دنیا شکل عوض کرد و عملا برای یکسال و نیم محدود شد به محل کار، خونه، همون چند خیابونی که بین این دو بود و آدمهایی بسیار انگشتشمار که هیچکدوم نمیتونستن از محلهای که توش کار و زندگی میکزدن خارج بشن. البته هنوز هم وضعیت به حالت قبل برنگشته اما با وضعیت واکسیناسیون ژاپن، احتمال میره که تا آخر سال اوضاع کمکم به حالت عادی برگرده.
توی اون ماهها یکی از بهترین ایدههایی که به ذهنم رسید، ایدۀ «پنجشنبههای هیجانانگیز»، پیادهرویهای طولانی خاطرهانگیز تو خیابونهای تهران با آدمهای غریبه و آشنا بود که چندین سال باهاش خوش گذرونده بودم. جمعهشبهای هیجانانگیز من اینبار اما، شامل یک صندلی برای من بود و دیگری برای یک دوست.
به هر حال ماهها و هفتههای قرنطینه تو چهاردیواری خونه و زندگیِ حقیقتا فرسایشیِ صرفا بین خونه و محل کار تبدیل شد به شبهای هیجانانگیز و شامهای جمعه شب و عصرهای خنک بهار و گپ زدنهای طولانی مدت همزمان با مزهمزۀ قهوۀ زمستونی با آدمهایی که خیلی وقتها خودِ من میزبانشون بودم.
دو شب پیش که بعد از یکسال و نیم با تعدادی از دوستان و همکاران رفته بودیم بیرون، یک لحظه اون شبها رو به یاد آوردم و ناخودآگاه لبخندی زدم. همین هم دلیلی شد برای اینکه سری به فولدر عکسها بزنم و چندتاییشون رو با شما share کنم.
خلاصه همونطور که شاعر میگه:
ああオレたちには見えてるモノがある
きっと誰にも奪われないモノがあるはずさ
意味がないと思えるコトがある
きっとでも意図はそこに必ずある
無意味じゃない あの意図が.*
* چیزهایی وجود داره که فقط ما میتونیم ببینیمشون، چیزهایی که لابد کسی نمیتونه اونها رو ازمون بگیره.
فکر میکردیم پس حتما چیزهای بیمعنایی هم وجود داره،
با این وجود اون جلوها حتما هدفی برای ما هست؛ و حقیقت اینه که هیچ مقصودی بیمعنا نیست.;-)
Wednesday. June 16, 2021. 11:20 P.M
26 خردادماه 1400