دو شب پیش خواب میدیدم که مُردهم. صدای کسی رو میشنیدم که به درستی به خاطر ندارم کی بود؛ اما میتونستم بشنوم که میگفت دو ساعتی از مرگش گذشته. بالای سر جسمم ایستاده بودم و با حسرت به این فکر میکردم که همین؟ یعنی به همین راحتی همهش تموم شد؟ به خانوادهم نگاهی کردم و بعد غمگین شدم… بابت تمام کارهایی که قرار بود براشون انجام بدم و هنوز فرصتش رو پیدا نکرده بودم، سخت غمگین شدم…
از خواب که پریدم، احساس ناخوشایندی که توی خواب داشتم هنوز رهام نکرده بود. به تصورم که هرگز توی زندگیم اینطور حسرت چیزی رو نخورده بودم.
Sunday. June 06, 2021. 11:45 P.M
16 خردادماه 1400