05MAY

+

نشسته بودم روی نیمکتِ نزدیک Komainu ی چپِ Jinja ی Yagoshi و در حال بازی کردن با بطری خالی vitamin D، تو سکوت شب صدای جریان آب و قورباغه‌های بهاره رو گوش می‌دادم. یک روز تا آخر تعطیلات Golden week باقی مونده بود و من هنوز چیزهایی برای فکر کردن داشتم. این روزها اغلب اوقات چیزهایی ته ذهنم هست که دوست دارم بهشون فکر کنم. البته بهتره بگم دوست دارم براشون تعیین تکلیف کنم. این روزها زیاد فکر می‌کنم و این حالت تعلیقِ بی‌معنا و ثمر، برای من چندان جذاب نیست.

واقعیت اینه که از بین تمام option هام، به دنبال حک یه تصویر ذهنی خوشایند می‌گشتم. موقعیت‌های ترجیح و تصمیم من، اگر که پرسیده باشید این شکلیه.

به بطری خالی و کوچیک توی دستم نگاه کردم و احساس کردم که دوست دارم دوباره برای خودم چیزهایی بنویسم. از آخرین باری که نامۀ داخل کمد دانشکده رو باز کرده بودم، دو سالی می‌گذشت. حقیقتا تو فکر نوشتن چند خط کوتاه بودم؛ اما واقعیت اینه که نمی‌دونستم نوشتن همون چند جمله کوتاه قراره این همه طول بکشه.

یادداشت لوله شده رو فرو کردم داخل بطری و یکجا نزدیک تخته سنگ بزرگ Jinja خاکش کردم. برای یک‎سال؛ شاید هم دو سال آینده.

وقتی بر می‌گشتم ساعت از 11 گذشته بود. لبخند مورب روی لبم رو، دیشب از صدای قورباغه‌های شالیزار هم بیشتر دوست داشتم‌.

Tuesday. May 05, 2021. 08:30 P.M

15 اردیبهشت‌ماه 1400

Leave a Comment