رفته بودم کافیشاپ نزدیک آفیس که Paul و Tasha رو ببینم. میخواستیم یک ساعتی بشینیم یه قهوهای بخوریم و کمی در مورد حواشی کار گپ بزنیم. اونقدری نگذشته بود که رئیس اومد؛ بعد شریک رئیس اومد؛ بعد همکار Paul، دو تا از همکارهای من و بعدش یکی دو تا از بچههایی که میشناختم با خانوادههاشون اومدن. درست وقتی سر و کلۀ شهردار هم پیدا شد، احساس کردم حالا به یه شنبۀ اضافی احتیاج دارم تا ملاقات با این همه رابط و ضابط کاری تو روز تعطیل رو بشوره ببره! =))
آخر هفتههای من؛ گاهی هم اینطوری. لول
Saturday. Feb 20, 2021. 11:36 P.M
2 اسفندماه 1399