03DEC

+

 

Everywhere I go I see her face again,
Everywhere I look I see her smile and wave,
Everywhere I hear her voice is calling,
This time, I finally opened my eyes to a beautiful angel,
Oh, who’s been caring for me like a mother for a child;

Everywhere I go
Chris De Burgh
[+]

Friday. Dec 3, 2010. 11:21 A.M

12 آذرماه 1389

30NOV

+

 

شنیدی می‌گن طرف یکجوری دروغ می‌گه خودش هم باورش می‌شه؟

حالا حکایت اینهاست.

Tuesday. Nov 30, 2010. 06:52 P.M

9 آذرماه 1389

23NOV

+

یه دوست مورخ عزیزی هست در بهشت، که یک تاپیک قدیمی داره.

داخل این تاپیک از تمام جملات و اشعار و داستانهایی مینویسه که خودش بهشون علاقه داره. فکر می کنم از این جور داستانها زیاد شنیده و خونده باشید، احتمالا هم به نظرتون خیلی ایده آلیستی و به شدت مثبت به نظر میان؛ شایدم حوصله سر بر.

اما اگر راستش رو بخواین من پای ثابت تاپیکشم.

من بدیهیات دنیا رو بیش از هرچیری دوست دارم؛ چون ساده تر از اونی هستن که به یاد ما بمونن. ما انگار به یادگرفتن چیزهای پیچیده عادت کردیم؛ در حالی که هنوز چیزهای بدیهی و ساده ی زیادی تو دنیا وجود داره که خوندن و یادگرفتنشون بیش از حد مزه میده. من پیچیده نمایی رو دوست ندارم.

اگر شما هم یکوقتی حوصله کردین، یه سری بهش بزنین. شاید اونقدر ها هم حوصله تون رو سر نبره;-)

[+]

 

Tuesday. Nov 23, 2010. 07:22 P.M

2 آذرماه 1389

09NOV

+


درخت بسیار تنومند و بلند است.ناگهان؛ تو خیلی کوچک هستی.

ابدا مشکلی وجود ندارد.

درخت تنومند است… خب که چه؟

بگذار تنومند باشد! تو یک درخت نیستی…

Tuesday. Nov 9, 2010. 06:43 P.M

18 آبانماه 1389

08NOV

+

آدم‌ها معمولا به شرایط خو می کنن بدون اینکه بدونن چرا.

زمانی که «قرار» بر اینه که همه یکدست باشن، متفاوت بودن به نظر دیگرانی که در این جریان ذوب شدند، چیزی سنگین و دردناک به نظر میاد؛ در نتیجه برداشتن عامل مزاحم از سر راه، اونها رو آزرده نخواهد کرد؛ چون این اقدام رو عملی می دونن در جهت حفظ یکپارچگی شون.

حقیقت اینه که رشد کردن و بزرگ شدن، فرایندی منقطع و یله پله نیست که وقت یاز یک مرحله ی اون رد میشیم، لزوما مجبور بشیم مرحله ی قبلی رو پشت سربگذاریم و دور بریزیم تا «بزرگ»بشیم. بزرگ شدن فرایندی پیوسته ست که نتیجه ی تجمع تدریجی حالتها،حس ها و تجربیاتیه که اونها رو از دوران کودکی و تمام عمر، همراه خودمون حفظ کردیم و به جلو آوردیم.

در واقع آدم بزرگ ها_در معنای واقعی خودشون_، هیچ چیز جز کودکانی که یاد گرفتند چطور با تجربه هاشون و حسهاشون زندگی کنند، نیستند…

به بهانه ی داستان:

Kino’s Journey:The Beautiful World

Episode 4:Land of Adults

 

Monday. Nov 8, 2010. 11:12 P.M

17 آبانماه 1389

05NOV

+

اووم…نمی دونم چه حکایتیه که هر سال و هر مقطعی که میرم دفترچه کنکور بگیرم یا پست کنم، بارون میاد.

اینقده خوبه!به فال نیک میگیریم;-)

Friday. Nov 5, 2010. 10:12 P.M

14 آبانماه 1389

25OCT

 

*پس از خوندن فصول مربوط به مخاصمات مسلحانه*

انسان چطوذ حیوانیه حقیقتا؟

من اصلا درک نمی‌کنم! من خبط و بی‌شعوری و حیوانیت انسان رو هیچوقت نتونستم به درستی درک کنم.

اعصابم به کلی مضمحل شده فکر کنم.

 

 

Monday. Oct 25, 2010. 12:28 P.M

3 آبانماه 1389

22SEP

+


بله خب…

گل بود و به سبزه نیز آراسته شد!


پ.ن:دوستان خودتون رو آماده کنید از مهر به بعد باید مثل مادام کوری زیر نور ماه درس بخونید و تربچه میل بنمایید.

باور بفرمایید!

Wednesday. Sep 22, 2010. 12:45 A.M

31 شهریورماه 1389

20SEP

امشب لولو چان پیام گذاشته 182 روز از سال گذشته، 182 روز دیگه ش مونده؛به عبارت دیگه سال نصف شده.

چقده آدم زود پیر میشه؛ لول!P-:

***

1 ساله که به یه حقیقت جالبی پی بردم در مورد خودم؛ منتها نمی دونم چرا هنوز فکری به حالش نکردمD:

اون حقیقت اینه که من اصلا از توانایی ذهنم برای حفظ کردن استفاده نمی کنم.در واقع اینقدر یک چیز رو می خونم که بر اساس تکرار یا حافظه ی تصویری تو حافظه م می مونه.به عبارتی به به طور مستقیم چیزی رو زور نمی زنم حفظ کنم.البته این خصلت خیلی وقتا خوبه، چون حافظه ی بلند مدت رو به کار میگیره؛ اما قضیه اینجاست که ما واقعا نیاز داریم گاهی یه چیزهایی رو حفظ کنیم.زور بزنیم که حفظ کنیم؛ در اون موارد مغز من بعد از تحلیل مساله اصلا میل نداره برای حفظ مساله زور بزنهD:

خیلی تنبلم به خدا! XD



Monday. Sep 20, 2010. 10:14 P.M

29 شهریورماه 1389

20SEP

+

 

اووم…تابستون هم تموم شد.

چقدر گاهی حس غریبی داره وقتی فصل‌ها می‌گذرن.

دارم به آهنگی کلاسیک گوش می‌دم؛ تصور می‌کنم که آهنگ این تابستون همین بوده باشه.

اووم… چندنفرتون خوابیدین الان؟ لول یک لحظه از این فکر خوشم اومد.

چند ساعت دیگه که همه از خواب بلند بشن، فکر می‌کنی چند نفر با خودشون می‌گن: تموم شد؟

متفاوت گذشت؛ چرا که نه؟ خوب هم بود ; )

به هر حال… می‌رویم به استقبال فصل باران…

 

 

از دستش ندین خیلی زیباست:

Ave Maria [+]

Violon-Piano

 

پ.ن: شب به خیر ^^

 

Monday. Sep 20, 2010. 03:01 A.M

29 شهریورماه 1389