17DEC

+


نمی‌دونم این چه حکایتیه که از ته دل دوستشون داری و واقعا اینطوره؛ اما به محض اینکه مقداری ابهام پیش میاد به راحتی نیشت می‌زنن.

حالا اصلا مهم نیست که در چه وضعیتی باهاشون صحبت کردی؛ منظوری داشتی یا نداشنی؛ یا اینکه اصلا خسته بودی و فقط به اندازه‌ی کافی کد وارد نکردی که نشون بده قصد متهم کردنشون رو نداری.

هیچ اهمیت نداره که چقدر از کار کردن باهاشون احساس خوشحالی می‌کنی و به زبون میاری که خوشحالی که در کنارشونی و ازشون ممنونی.

همه‌ش رو می‌تونن در کسری از ثانیه به باد بدن.

و این به اندازه‌ی کافی نشون دهنده‌ی این موضوع هست که مقصر خودمم.

واقعیت اینه که علی‌رغم علمی که نسبت به این موضوع دارم، به نظرم پدیده‌ی غم انگیزه.


Monday. Dec 17, 2012. 07:08 P.M

27 آذرماه 1391

05DEC

+


به لیست «آخرین مطالب ارسالی» نگاه می‌کنم؛

لول چرا اینقدر «ثبت موقت» دارم؛ هووم؟!


Wednesday. Dec 5, 2012. 01:28 A.M

15 آذرماه 1391

02DEC

+

هنوزم که هنوزه وقتی زمستون می‌آد، دوست دارم آخرای شب که همه خوابن، چراغ رو خاموش کنم و بشینم دم پنجره، بازش کنم و هوا رو بو بکشم.

هوای سرد آخر شب‌های زمستون بوی خوب و عجیبی داره…

خیلی عجیب…

بوی آینده‌ای که نمی‌تونم ببینمش ^^

日を照らすよSunshineどこまでも続く
目の前に広がるヒカリの先へ
来のSunshine
輝くSunshine
You know it’s hard, just take a chance.
信じて
。。。明日も晴れるから

 

Sunday. Dec 2, 2012. 02:08 A.M

12 آذرماه 1391

02DEC

+

 

~試験勉強

終わりました~ふふ

به باد فنا رفتم این 10 روز :دی

ولی چقدر دلم می‌خواست این کار رو بکنم!  :->

Sunday. Dec 2, 2012. 12:03 A.M

12 آذرماه 1391

28NOV

+

Raindrops on roses and whiskers on kittens
Bright copper kettles and warm woolen mittens
Brown paper packages tied up with strings
These are a few of my favorite things

My Favorite Things

Wednesday. Nov 28, 2012. 11:20 P.M

8 آذرماه 1391

28NOV

 

و او… فراموش کرده بود که خدا، مفهومی برای تکیه کردن نیست…

بگذار تنها بهانه‌ای باشه تا عزیزانمون رو بهش بسپاریم…

 

Wednesday. Nov 28, 2012. 09:49 P.M

8 آذرماه 1391

10NOV

+

 

یعنی اینقدر از دست خودم عصبانی ام که نمی‌دونی! لول

 

Saturday. Nov 10, 2012. 02:32 P.M

20 آبانماه 1391

06NOV

+

春が来る風が吹く 僕たちは步いてく
變わらない日々のため
。。。小さな夢を抱きしめている

I Have A Dream

Kalafina

Tuesday. Nov 6, 2012. 12:47 A.M

16 آبانماه 1391

19OCT

+

 

یه زمانی می‌گفتن بزرگترین قدم آدم‌ها در حل مسائلشون اینه که ابتدائا بپذیرن که مشکلی وجود داره.

اما اگر از من پرسیده باشی، خواهم گفت که به عقیده‌ی من مرحله‌ای خطرناک در حل مشکلات ظهور کرده و اون کنار اومدن با مشکله.

طرف می‌دونه که مشکلی وجود داره و در عین حال چون باهاش وفق پیدا کرده، اون رو قسمتی از ذات فعلی خودش ارزیابی و علنا عنوانش می‌کنه، حتی دیگه زحمت حل کردن مشکل رو هم به خودش نمی‌ده.

هر طور که بهش نگاه کنی، این روند میتونه از عدم شناسایی مشکل توسط فرد، مخرب‌‌تر باشه…

 

Friday. Oct 19, 2012. 08:07 P.M

28 مهرماه 1391