به لیست «آخرین مطالب ارسالی» نگاه میکنم؛
لول چرا اینقدر «ثبت موقت» دارم؛ هووم؟!
Wednesday. Dec 5, 2012. 01:28 A.M
15 آذرماه 1391
روز نوشتهها…
به لیست «آخرین مطالب ارسالی» نگاه میکنم؛
لول چرا اینقدر «ثبت موقت» دارم؛ هووم؟!
Wednesday. Dec 5, 2012. 01:28 A.M
15 آذرماه 1391
هنوزم که هنوزه وقتی زمستون میآد، دوست دارم آخرای شب که همه خوابن، چراغ رو خاموش کنم و بشینم دم پنجره، بازش کنم و هوا رو بو بکشم.
هوای سرد آخر شبهای زمستون بوی خوب و عجیبی داره…
خیلی عجیب…
بوی آیندهای که نمیتونم ببینمش ^^
明日を照らすよSunshineどこまでも続く
目の前に広がるヒカリの先へ
未来のSunshine
輝くSunshine
You know it’s hard, just take a chance.
信じて
。。。明日も晴れるから
Sunday. Dec 2, 2012. 02:08 A.M
12 آذرماه 1391
~試験勉強
終わりました~ふふ
به باد فنا رفتم این 10 روز :دی
ولی چقدر دلم میخواست این کار رو بکنم! :->
Sunday. Dec 2, 2012. 12:03 A.M
12 آذرماه 1391

Raindrops on roses and whiskers on kittens
Bright copper kettles and warm woolen mittens
Brown paper packages tied up with strings
These are a few of my favorite things
…
My Favorite Things
Wednesday. Nov 28, 2012. 11:20 P.M
8 آذرماه 1391
و او… فراموش کرده بود که خدا، مفهومی برای تکیه کردن نیست…
بگذار تنها بهانهای باشه تا عزیزانمون رو بهش بسپاریم…
Wednesday. Nov 28, 2012. 09:49 P.M
8 آذرماه 1391
یعنی اینقدر از دست خودم عصبانی ام که نمیدونی! لول
Saturday. Nov 10, 2012. 02:32 P.M
20 آبانماه 1391

春が来る風が吹く 僕たちは步いてく
變わらない日々のため
。。。小さな夢を抱きしめている
I Have A Dream
Kalafina
Tuesday. Nov 6, 2012. 12:47 A.M
16 آبانماه 1391
تا به حال فوبیای یک درد رو داشتین؟
Sunday. Oct 21, 2012. 11:38 P.M
30 مهرماه 1391
یه زمانی میگفتن بزرگترین قدم آدمها در حل مسائلشون اینه که ابتدائا بپذیرن که مشکلی وجود داره.
اما اگر از من پرسیده باشی، خواهم گفت که به عقیدهی من مرحلهای خطرناک در حل مشکلات ظهور کرده و اون کنار اومدن با مشکله.
طرف میدونه که مشکلی وجود داره و در عین حال چون باهاش وفق پیدا کرده، اون رو قسمتی از ذات فعلی خودش ارزیابی و علنا عنوانش میکنه، حتی دیگه زحمت حل کردن مشکل رو هم به خودش نمیده.
هر طور که بهش نگاه کنی، این روند میتونه از عدم شناسایی مشکل توسط فرد، مخربتر باشه…
Friday. Oct 19, 2012. 08:07 P.M
28 مهرماه 1391
درس حقوق بشردوستانه رو حذف کردم که مجبور نشم با این همه درس و برنامه تراشی سنگین 1000 صفحه هم اون رو پاس کنم.
به جاش یه درس یک واحدی برداشتم به نام حقوق بینالملل محیط زیست در 200 صفحه.
بعد کاشف به عمل اومد که منبعش یه کتاب ترجمه شده ست.
یعنی حقیقتا دو روزه که زندگیم اومده جلوی چشمم×
اینقدر وضع این کتاب خرابه که حقیقتا نمیشه خوندش.
خب مرد حسابی! تو وقتی زبان مادریت رو هم درست بلد نیستی جملهبندی کنی، برای چی کتاب دانشگاهی ترجمه میکنی؟
حالا هی بگین ادبیات بده! هی بگین زبان فارسی چیه دیگه!
اصلا چطوره برم همون 1000 صفحهایه رو بردارم دوباره!! =__=”
Thursday. Oct 18, 2012. 09:07 P.M
27 مهرماه 1391