目を閉じれば春の風が__、
吹く。
Friday. April 24, 2020. 11:40 A.M
05 اردیبهشت 1399
目を閉じれば春の風が__、
吹く。
Friday. April 24, 2020. 11:40 A.M
05 اردیبهشت 1399
اگر آدمها علاوه بر نه گفتن، روی پذیرشِ نه شنیدن هم کار میکردن، روابط میتونست از اونچه که هست هم واقعیتر بشه.
Tuesday. April 21, 2020. 09:45 A.M
03 اردیبهشت 1399
ایستاده بودم زیر درخت ساکورای نزدیک محل کار و به حجم گلبرگهایی نگاه میکردم که همراه باد تاب میخوردن و به سرعت پراکنده میشدن. میتونستم صدای هیجان زدۀ چند تا بچه رو از پشت سر بشنوم که میگفتن «雪のようだ、見て». (نگاه کن مثل برف میمونه.)
دو روز بعد، دیگه چیزی از شکوفهها باقی نمونده بود. عمرشون همینقدر کوتاه بود. اون روز، آخرین روز کاری قبل از اعلام وضعیت اضطراری سراسری بود و بعدش، قرنطینه شروع شد…
***
の花びら散るたびに、届かぬ思いがまた一つ
涙と笑顔に消されてく、そしてまた大人になった
追いかけるだけの悲しみは、強く清らかな悲しみは
いつまでも変わることの無い
…無くさないで君の中に、咲くLove
「Sakura」
Kobukuro
Sunday. April 19, 2020. 08:45 P.M
31 فروردین 1399
برای چندمین بار تو این دو هفتۀ گذشته، نشستم زیر درختهای ساکورا و مشغول خوردن نهارم شدم که چیزی بیشتر از یه سیب قرمز متوسط نبود. حتی روزهای شلوغ هم نمیتونه لذت گذر ایام رو ازم بگیره. و حقیقت اینه که من به لطف این شهر نه چندان بزرگ و زیبا، معنای حقیقی بهار رو امسال، بهتر از هر زمان دیگهای درک کردم…
Sunday. April 05, 2020. 05:42 P.M
17 فروردین 1399
و من اولین نشونههای بهار رو نه از دمای هوا فهمیدم و نه از شکوفههای گیلاس؛ از عنکبوت درشتی فهمیدم که توی بالکن خونه داره و سرتاسر پاییز و زمستون هیچ خبری ازش نبود.
Thursday. April 02, 2020. 07:22 P.M
14 فروردین 1399
چند ساعتی هست که تغییر وضعیت ندادهم. کمرم خشک شده از زاویۀ نود درجهای که از صدقه سر نشستن زیر Kotatsu ایجاد شده؛ اما همچنان انگیزۀ کافی برای تکون خوردن ندارم. هوا تاریک شده و دستم به کنترل چراغ سقفی نمیرسه؛ گرسنهم شده، شاید باید سری هم به دستشویی بزنم؛ اما آنچنان غرق گرمای خوشایند کرسی و بوی گلهای بهاری روی میز و صدای نمنم بارون شدهم که دلم نمیخواد تغییر وضعیت بدم.
Blazer jacket ام رو برای مراسم پیش رو سفارش دادم و نگاهی به داکیومنتهای سال جدید انداختم؛ اما هنوز حس بررسی داکیومنتهای جلسۀ صبح فردا به سراغم نیومده.
Lazy days…
گاهی هم اینطوری…
Wednesday. April 01, 2020. 06:42 P.M
13 فروردین 1399
در حالی که قهوهم رو مزهمزه می کردم، به اخبار نه شب گوش میدادم. عمدۀ اخبار در مورد Shimura Ken، کمدین ژاپنی بود که روز قبل به خاطر ابتلا به کرونا فوت کرده بود. خبر شامل صحنههایی از اجراهای قدیمی او بود و مصاحبه با برادرش؛ و در عین حال تصاویری از مردم که مقابل در خونهش دستههای گل گذاشته بودن.
عجیب بود که میتونستم برای کسی که هرگز کارهاش رو ندیده بودم، خبرهاش رو دنبال نکرده بودم و حتی هرگز اسمی ازش نشنیده بودم، اینطور متاثر بشم.
درد مشترک اینطوریه؛ همینقدر غمگنانه، قابل درک و در عین حال همینقدر ساده و زیبا.
Tuesday. March 31, 2020. 01:22 P.M
12 فروردین 1399
خوب که فکر میکنم، میبینم این اولین باریه که با هفت و نیم میلیارد آدم روی کره زمین، دغدغه مشترک دارم.
Sunday. March 29, 2020. 08:30 P.M
10 فروردین 1399
始まりの終わり、終わりの始まり
Saturday. March 28, 2020. 10:43 A.M
09 فروردین 1399
این آهنگ «یه چیزی میشه دیگه» که رضا صادقی اخیرا در باب وضعیت این روزها خونده رو امروز کاملا اتفاقی تو یه چنل خبری باهاش برخورد کردم؛ این قطعه دقیقاً مصداق بارزی از الگوی مدیریتی خرد و کلانِ حداقل نیمی از ما ایرانیهاست.
ببین به کجا رسیدیم…! حال و روز مردم رو ببین! ببین چقدر آدم به خاطر همین طرز تفکر زندگیشون رو از دست دادن، به تنگنا افتادن و هنوز هم این رو نفمیدن! اگر تمام اینها نتیجه مستقیم یه طرز تفکر صرفا علی اللهی تو زندگی اغلب ما ایرانیها نیست؛ پس دقیقا نتیجۀ چیه؟!
یعنی هرگز این همه از مردم کشورم مایوس نشده بودم.
Friday. March 27, 2020. 05:27 P.M
08 فروردین 1399