
دراز که کشیدم، شب از نیمه گذشته بود. باد خنکی از پنجرۀ نیمه باز میومد تو و سر راهش فورین پشت پنجره رو با حرکت ملایمی تکون میداد. بهش گوش میدادم که خوابم برد.
خواب جینجای Toyokawa رو میدیدم. هوا سرد بود و نسیم نه چندان ملایمی پرچمهای قرمز رنگ جینجا رو آشفته میکرد. صدای وانیگوچیِ جینجا به گوش میرسید. زمان اما… انگار که از حرکت باز ایستاده بود…
من جا موندهم…
میون پرچمهای قرمز رنگ جینجای او ایناری و کیتسونههای ساکت و سنگی…
توی اون غروب سرد زمستونی،
جا موندهم…