برای شروع یک آخر هفتۀ خوشایند، چی از این بهتر که وقتی آخر وقت از دفتر بر می گردی خونه، دخترک ماجرا از کلی اونطرف تر برات یه هدیۀ غیرمنتظره و هیجان انگیز فرستاده باشه؟ یه «کیوبی نو کیتسونۀ» فوق العاده که خودش شخصا برات تهیه ش کرده باشه؛ به همراه یه جوجه تیغی گوگولی مگولی که مال خودِ خودش بوده باشه، (مطمئنی عیبی نداره که نگهش دارم؟) و چند تا بادکنک رنگی براق و شاد و شنگول؟

ممنون از اینکه به یادم بودی و این همه برای تهیۀ اینها به زحمت و دردسر افتادی. واقعیتش ماگم رو برده بودم دانشکده؛ مدتی بود که خونه هیچ ماگی نداشتم.

و مرسی از بابت جوجۀ پشمیت؛ قول میدم اینجا خیلی بهش بد نگذره.

Chanto Todokemasu yo! ;-)
این قطعا یکی از خوشمزه ترین هدیه هایی بود که تا بحال گرفتم. به خاطر حرف های ارزشمندت ممنونم عزیز دل. هیچوقت از شنیدنشون احساس کسالت نمی کنم فاطمه. :-*
پ.ن: تا حالا بادکنک رو مالیدی به موهات؟ ما وقتی بچه بودیم از این روش برای بند کردن بادکنک رو در و دیوار استفاده می کردیم.
پ.ن 2 : با دیدن Coffemix داخل ماگ، حسابی خندیدم! تا حالا کسی همچین حرکت بانمکی با عادت قهوه خوری من نکرده بود =))