از وقتی بخشی از کارم از انیمیشن به سایت منتقل شده، کاشف به عمل اومده هر آنچه که به تشخیص من هیجانانگیز و جذاب تلقی میشهـاز گیاهان گوشتخوار گرفته تا مورچههای عسلی و عجیبترین گلهای دنیاـ میتونه برای بچهها عجیب و گاها ترسناک باشه.
پیش از این هم در بخش انیمیشن کشف شده بود آثاری که به تشخیص سرپرست بخش برای انتشار انتخاب میشه، بعضا به دلیل ارائۀ مضامینی که شادیآور نیستن، ممکنه برای بچهها خوب نباشه.
انیمیشن مورد بحث، انیمیشن کوتاهی بود که آدمکی مقوایی ریههای مقوایی خودش رو به دوستی اهدا میکرد که حال خوشی نداشت.
جدای از مسالۀ اعتماد یا عدم اعتماد به تجربۀ سرپرست بخش، واقعیت اینه که من گاها برای بچههای این مملکت واقعا نگران میشم. بچههایی که تو سن 12-10 سالگی که به عقیدۀ من اونقدرها هم سن پایینی محسوب نمیشه، نتونن به جز بوئیدن گل رز (اون هم تازه خار گرفتهش!) و مضامین سرخوشکُنک با چیز دیگهای سرو کله بزنن، آدمهای محافظهکار، آسیبپذیر و بعضا عاری از تخیلی بار میان و این اصلا چیز خوبی نیست.
و حقیقت اینه که این ماجرا حکایتی در مورد سلیقۀ من نوعی نیست. اصلا گیریم که من عجیب و غریب؛ اما به هر حال توی کارفرما با اون همه ادعا در مورد فعالیت در عرصۀ کودک، در من همین چیزها رو دیدی که منو در مقام کارشناس و سرپرست بخش نشوندی اونجا! وگرنه که چه حاصل از این انتخاب؟!