زمانی که روی نیمکتهای پارک، برِ خیابون ولیعصر نشسته بودم و بعد از 4 ساعت پیاده روی به آفتاب دم غروب که از بین برگهای پر تلاطم چنار عبور میکرد نگاه میکردم، ناگهان تصمیم گرفتم که برای چند وقتی، کمی خودم رو راحت بذارم؛ مقداری تغییر رویۀ دائمی هم گزینۀ بدی به نظر نمیرسید.
نفس عمیقی کشیدم و به گربه سیاهی که با تکبر به تلاشهای امید برای جلب نظرش نگاه میکرد، لبخند زدم.