میگم «آخه دلت میاد در موردشون اینطوری بگی؟!»
میگه «آره دیگه! بایدم اینو بگی! سر جلسۀ دفاع از پایاننامهت طوری از خباثت و اوصاف شیطانی و افسونگریشون حرف میزدی، که انگار داری در مورد هالههای معنوی نور بالا سرشون تو بهشت میگی!! بنده خدا داوره گیج شده بود!»
تا دو دقیقه داشتم از خنده رو زمین فر میخوردم. لول