
در حالی که کنار دستم رو به آرومی با سرش تماس میدم، با لحن سرزنش آمیزی میپرسم: «پس چرا از یکی کمک نمیگیری دخترک؟»
گریه میکنه.
فکر میکنم که «هنوز همونقدر کیوت»؛ یارهیاره کنان لبخند میزنم و صبر میکنم تا بند بیاد.
* پیشنهاد ملاقاتهایی که انتظارش رو نداری؛ پنجشنبۀ خوشایندی بود که با کوهایی قدیمی گذشت…