تو دفتر نشریه لامپ اتاق سوخته؛ به بچهها میگم: آخیش! ببینین چه خوبه! چه تاریک و روشن دلانگیزی! نمیشه همینطوری بدون چراغ ادامه بدیم؟
اندیشه میگه: توفیق اجباریه دیگه! تا اینا بیان دست بجنبونن و لامپ و سرپیچ عوض کنن، خودش یه چندماهی طول میکشه! =))
یعنی اینقدر اینرسیشون بالاست!
***
何をしてる君?!もしかして、忘れてるのかい?
昨日の傷、今日の事、忘れないで!目の前明日を絶対忘れないで!
急いで、まったく時間がないから。