یه جلسۀ ملالآور و طولانی تو موسسه، یه شام دوستانه به مناسبت شب سال نو با Chimchim و شرکت تو مراسم فارغ التحصیلی بچههایی که امسال باهاشون خوش میگذروندم؛ اگر که پرسیده باشید، آخرین روز سال 98 برای من اینطوری گذشت…
سختیهای خودش رو داشت اما در عین حال یک دنیا تجربه بود. از اونچه که پشت سر گذاشتم، نسبتا راضیام. تا جایی که در توانم بود خوش گذروندم؛ با آدمهایی که دوستشون داشتم، خندیدم و از روزهام لذت بردم. برای درک لحظات زندگیم تو دنیای بزرگ و زیبایی که توش زندگی میکنیم، زمان گذاشتم؛ وزش باد رو حس کردم و به قدر کفایت به صدای بارون گوش دادم. میتونم بگم که زندگیم رو این یکسال، به تمامه زندگی کردم.
در عین حال ناگفته نمونه که تنها یک حسرت دارم؛ اون هم اینه که یکسال گذشته به قدر کافی لحظاتی که با مادر و پدرم گذروندم رو ثبت نکردم؛ البته کوتاه بودن؛ اما همیشه میتونه از اون چیزی که هست، بهتر باشه.
در هر حال چه سخت و چه خوشمزه و چه لذتبخش، سال گذشتۀ من مثل تمام سالهای قبل، در تلاش برای روزهایی بهتر گذشت…
میریم که پروندۀ سال کهنه رو بذاریم تو آرشیو و پوشۀ سال جدید رو باز کنیم.
Yup! برو که رفتیم!;-)
Friday. March 20, 2020. 07:03 P.M
01 فروردین 1399