گاهی چندان خوب نیستم؛ بعضا نیمی از ماه رو.
و میدونی… یادآوری این مساله در حالی که میتونی این رو از چهرهم تشخیص بدی، چندان برام خوشایند نیست.
اما میتونم درک کنم که از سر اهمیتی که برام قائلی این سوال رو ازم میپرسی.
Ne… حقیقت اینه که من خیــلی سلامت نیستم؛ و حتی بیش از اون، احساس سلامتی نمیکنم. شاید این حس به خاطر داروهایی باشه که سالهای زیادی ازشون استفاده کردم؛ و شاید به این خاطر باشه که نمیدونم چقدر دیگه باید این روند رو ادامه بدم.
این کار راحتی نیست، در حالی که همیشه گوشهای از ذهنت درگیر حل یک مسالۀ بزرگه، رضایتبخش و محکم زندگی کنی. راحت نیست که گاهی کارهایی رو انجام ندی؛ یا حتی در حالی که احساس خوبی نداری کارهایی رو انجام بدی که دوست داری انجامشون بدی. نه؛ بر این باورم که راحت نیست.
اما واقعیت اینه که من به این زندگی نخواهم باخت.
با وجود تمام اون چیزهایی که بیشتر میخواستمشون و نشد، من و تمام هیولاهای رنگیِ داستانهای آهنگین دور و برم، نهایتا قافیه رو به این زندگی نخواهیم باخت. : )