وقتی برگشتم خونه، ساعت از هفت گذشته بود. دو تا ماگ قهوه درست کردم و رفتم پیش Chevy تا با کیک موز و دانگو، یه شبنشینی خوب برای お月見 رقم بزنیم.
یک ساعت بعدش، قدمزنان راه افتادیم تو کوچه خیابونهای خلوت و ماه رو تماشا کردیم، از هر دری گپ زدیم، سری به جینجاهای اطراف زدیم و از آسمون نیمه ابری و ماه فوقالعادهش لذت بردیم. خلاصه آخرین روز کاریِ هفته، اینطوری گذشت. همینقدر خوشمزه…
پ.ن: اینجا همه توی ماه خرگوش میبینن. تصورش ساده نیست؛ ولی قطعا محتملتر از حالتیه که توی ماه ا*مام ببینی. =))