اخیرا عادتهای عجیب، بلکه هم مازوخیستیک طوری پیدا کردم.
چند شب پیش سعی کردم برای کاری مقداری گلاب بردارم. البته بلافاصله فهمیدم که به کارم نمیاد؛ اما از اون شب علاقۀ عجیبی به بوی گلاب پیدا کردم!! این روزها هر زمان یادم میافته، سرم رو میکنم تو یخچال که کمی گلاب بردارم و بو بکشم!
احتمالا برای خیلیها هیچ چیز بدتر از این نیست که نتونن یکسره تا صبح بخوابن؛ اما من مدتیه که عادت کردم ساعت بذارم و نصفه شب همچین بیخود و بیجهت از خواب بلند شم، گاهی هم نگاهی از پنجره به بیرون بندازم و دوباره بگیرم بخوابم!!
این روزها سرم با کار و دانشگاه و مقالههای آخر ترم خیلی شلوغه و اغلب روزها مجبورم 6 صبح از خواب بیدار بشم؛ یعنی همینطوری هم زمان کافی برای خواب ندارم؛ اما گاهی که خوب فکر میکنم، به نظرم میاد که این حرکت حس قدرشناسی و رضایت نسبت به بخشهای داشتۀ زندگیم رو به نحوی ارضا میکنه.