عارضم که… شناخت هر کسی از محیط اطرافش این اجازه رو بهش میده که متناسب با شرایط و وضعیت، راحتتر بتونه عکسالعمل نشون بده. این یه حقیقت بدیهیه. اما چیزی که میخوام تعریف کنم، یه روایت پیچیدۀ استراتژیک از شناخت میدون نبرد نیست؛ صرفا حکایت اولین باریه که تو حموم خونهم با حشرهای مواجه شدم که نمیدونستم چیه.
داشتم مسواک میزدم که تو تاریک و روشن حموم دیدمش. مشخصا از روی اون همه پا میشد تشخیص داد که یک جور هزارپاست. اما تا قبل از اینکه دمپاییم رو ببرم بالا، کمتر به واقعیت شناخت محیطی به طور عملی فکر کرده بودم. دوستمون خیلی بیحرکت، یکی از شاخکهاش رو تابی داد و من دمپایی به دست مکث کردم. آیا بهتر بود بکشمش، یا اینکه بگیرم و بندازمش بیرون؟ * آیا با سرعت حرکت میکرد؟ خطرناک بود؟
نهایتا از دمپایی صرفنظر کردم. عزیزمون با دوش دستی زندهگیری شد و برگشت خونهش. بعدا فهمیدم که اینجا بهش میگن ゲジゲジ)Geji Geji). هزارپای خونگیه و خطری نداره؛ حقیقتا مثل بیشتر حشرات جذابیت خاصی هم نداره و البته با اون همه پا سرعتش هم اصلا بد نیست! لول
محیط جدید، آدمها رو با هزار جور سوال مواجه میکنه؛ و اگر از من پرسیده باشید، همینه که تجربهها رو جذاب و لذتبخش میکنه. حتی اگر اون تجربه، پیدا کردن یه حشرۀ عجیب تو حموم خونهت باشه.
* کشتن همیشه بهترین راه مقابله با تمام حشرات نیست. برای مثال Mukade (百足) یا هزارپای ژاپنی گونۀ دیگهای از هزارپاست که حشرۀ خطرناکیه. Mukade رو نباید کشت. اگر کشته بشه، بویی که از بدنش تراوش میشه Mukade های بیشتری رو به اون محیط جذب میکنه.
چقدر mukade ترسناکه.
حالا گرچه geji geji خطری نداشت ولی دیدنش برای سلامت روحی روانی من هم بی خطر نبود اونقدر!
: ))
قبول دارم که دوست داشتنی نیست اصلا! لول
پس موکاده رو چه باید کرد؟ خطرناک نیست بگیری بندازیش بیرون؟
یادم باشه جای دیگه نرم واسه اقامت، به سوسک های خودمون عادت کردم 😁
من که خوشبختانه هنوز باهاش رو در رو نشدم؛ ولی کلا میگن حشرۀ فوق العاده سر سختیه. دیوارها رو سوراخ میکنه، توی رختخوابها میره به سوراخ گوش هم که علاقۀ خاصی داره.
باید یه جوری با جارویی چیزی جمعش کنی بندازی بیرون خلاصه.
: ))