شاید بعضیها این رو بدونن؛ که من هر چقدر به مقولۀ آموختن علاقه دارم، در ازا علاقۀ بخصوصی به مقولۀ تدریس زبان ندارم. انگلیسی کمتر، ژاپنی و فارسی اصلا. در نتیجه اغلب از زیر پیشنهادهای آموزش زبان که کم هم نبودن، فرار کردم. یه دلیلش بحث بازده آموزش زبانه و شق دیگۀ قضیه بر میگرده به اینکه تخصص من مدیای عامهپسند ژاپن و تاثیرشه؛ من Creativity Developer ام؛ نه مدرس زبان. در نتیجه فکر میکنم بتونید حدس بزنید وقتی یکی از مدارسی که بهشون سر میزنم پیشنهاد کرد که یه کلاس زبان انگلیسی برای بچههاشون برگزار کنم، چقدر دوست داشتم بگم نه؛ ولی در نهایت به دلایلی این پیشنهاد رو پذیرفتم. شاید مهمترین دلیلش این باشه که حس کردم فرصت مناسبیه تا تاثیر برخی از شکلهای خلاق رسانه رو روی این ردۀ سنی، توی همین کشور تجربه کنم.
به هر صورت الان تدریس هر از چند گاه به دوازده تا شاگرد قد و نیم قد دبستانی (که تعدادیشون رو از قبل میشناختم) هم به بقیۀ کارهام اضافه شده. به معنای واقعی کلمه، زندگی هر روز از روز قبلش جذابتر میشه؛ و آیا به نظرت این زندگی دوستداشتنی نیست؟ لول;-)
این یه زندگی شگفت انگیزه. `;>
@};-