داشتم پست ششم ژانویه رو میخوندم که باز یادش افتادم و حسابی با خودم شاد شدم. اصولا نمیشه از حل مساله حرف بزنم و یادی از نگار نکنم. خاطرم هست کوچیکتر که بودیم نگار چندان از جزئیات کامپیوتر و ویندوز سر در نمیآورد. به خودش زحمت خوندن پیامهای سیستم رو هم نمیداد! ولی اغلب یکطوری کارهاش رو انجام میداد؛ البته خوب که فکر میکنم هنوز هم در بعضی موارد تغییر زیادی نکرده و نکتۀ ماجرا به نوعی شاید همین باشه لول خوب خاطرم هست که آخرین بار ازش پرسیدیم؛ «خب! چکار کردی با ویندوز؟ چطور راهش انداختی؟» با یک قهقهۀ بزرگ که مخصوص خودشه جواب داد «هیچی! همه رو Ok Ok کردم رفت! =)) حل شد!» و اگر از من پرسیده باشید، این الان به عنوان یک طریقت سند خورده به نام نگار. اوکی اوکی! lol
یعنی یک چنین خواهر معرکهای دارم من! میدونید چی میگم؟ به معنای واقعی کلمه فوقالعاده.;-)