من همیشه معتقد بودم که خوبه آدمها تا جایی که میتونن، برای دل خودشون کار انجام بدن. اما وقتی مقصود قضیه صرفا خوشیِ دل تو نباشه، اون وقت ریاکشن هم این وسطها نقش مهمی رو بازی میکنه. واکنش متقابل به تو میگه که لازمه به جز دل خودت احیانا به چیز دیگهای هم فکر کنی یا نه!
به هر حال غایت همۀ این مسائل خود مائیم. ما آدمها که تلاش میکنیم یکطوری و به یک وسیلهای با هم حرف بزنیم، ارتباطی بگیریم و بالاخره یه چیزی بگیم!
اما اگر یه روز به هر دلیلی دیگه نتونی، و واکنشی هم وجود نداشته باشه که تو رو نگه داره، دیگه چه سود از تمام این رفتهای بدون برگشت که بخوای زمانی رو براشون صرف کنی؟