06JUN

+

Houda دیروز ایمیل زده که به یادتم.

بهش می‌گم که نمی‌دونم چرا وقتی ایمیلت رو دیدم احساس کردم زمان زیادی گذشته؛ در حالی که هر طور بهش نگاه می‌کنم یک هفته بیشتر نیست. یک هفتۀ حقیقتا طولانی.

ایده‌ای ندارم که برای Houda و Makoto هم حس مشابهی داشته یا نه.

اما اگر بخوام صادق باشم، پشت سر گذاشتن یک تصویر پنج-شش ماهه که شخصا تکه‌هاش رو دونه دونه کنار هم گذاشته باشی و کاملا باورش کرده باشی، اونقدرها هم که به نظر می‌رسه کار ساده‌ای نیست.

Wednesday. June 6, 2018. 11:00 P.M
16 خرداد 1397
04JUN

+

「美しい事」

P.S: ナギサ先生が作った俳句の思い出に。

Monday. June 4, 2018. 08:54 P.M
14 خرداد 1397
03JUN

+

و تلاش‌های من برای ثبت درخواست کارت هوشمند (شما بخونید بی‌شعور) ملی بعد از نزدیک به شش ماه به طرز مضحک و سوال‌برانگیزی همچنان بی‌نتیجه مونده.

موندم این چه حماقتیه آخه! اونجا نوشته تاریخ مطلوب مراجعه‌تون رو مشخص کنید. تا همین لحظه هیچ دفتری از قبل از سال جدید تا انتهای سال جاری منطبق با این فیلد کذایی جا نداشته؛ بعد هم که می‌خوای فیلد تاریخ و مکان مطلوب رو خالی بذاری که یعنی «اوکی؛ اصلا هر جا و هر زمان که تو بگی!»، باز سیستم خطا می‌ده که تاریخ مطلوب رو نمی‌تونی خالی بگذاری!

خب در نهایت چکار باید کرد؟ هیچ راهی هم پیش پات نذاشتن که دست‌هات رو ببری بالا، که یعنی «هر تاریخ و هر جهنم دره‌ای که تو بگی من میام به خدا! تو فقط بگو!»

خنده‌م هم گرفته دیگه اصلا نمی‌دونم چه واکنشی باید نشون بدم. لول

Sunday. June 3, 2018. 11:02 P.M
13 خرداد 1397
02JUN

+

夢から覚め僕らは大人になる
要らない事ばかりを何故か知ってしまう
迷って立ち止まって繰り返していく
涙流しながら笑って生きていこう
あの日見つけたのは希望
そう思うから

***

ما چشم از رویاها بستیم و تبدیل به آدم بزرگ‌هایی شدیم،

که چیزهای بی‌مورد و به درد نخور زیادی رو یاد می‌گیرن

[بارها] راه رو گم کردیم، بلند شدیم و دوباره در مسیر تکرار، ادامه دادیم.

اما بیا در عین حال که اشک می‌ریزیم، بخندیم و به زندگی ادامه بدیم.

چون باور دارم اونچه که اون روز پیدا کردم، «امید» بوده.

「Early Days」

Akatsuki Rin

دوست ندارم وقتی به مشکلی برمی‌خورم، سختی ماجرا رو با سخت گرفتن قضیه برای خودم دو برابر کنم. فردا یک روز دیگه ست؛ می‌شه از نو شروع کرد。;-)

Saturday. June 2, 2018. 10:16 P.M
12 خرداد 1397