گیر کردم. در توضیحش حقیقتا گیر کردم.
با هیچ منطقی توجیه پذیر به نظر نمی رسید.
و ناگهان دلم سوخت… بیش از هر زمان دیگه ای در زندگی، دلم به نحو وصف ناپذیری سوخت.
رهاش کردم…
گیر کردم. در توضیحش حقیقتا گیر کردم.
با هیچ منطقی توجیه پذیر به نظر نمی رسید.
و ناگهان دلم سوخت… بیش از هر زمان دیگه ای در زندگی، دلم به نحو وصف ناپذیری سوخت.
رهاش کردم…
すっごくゆっくりだった;落ちて行く時。

退屈はもう限界です
立ち尽くしたステージで殴り返す勇気
I don’t care, I don’t care
存在さえも君は笑うかな
走り出したペースで流れてった風景
I don’t care, I don’t care, I don’t care
正しいかどうかを確かめに行くのですか
***
و من دیگه نمیتونم این احساس کسالت رو تحمل کنم.
حالا که روی صحنه ایستادی، آیا شهامت جنگیدن رو داری؟
اهمیتی نمیدم، من بهش اهمیتی نمیدم!
با سرعتی که تو در حال دویدنی، هیچ چیز قابل دیدن نیست؛
حتی نمیدونم که داری به حضور من در عرصۀ این زندگی میخندی یا نه؛
ولی من اهمیتی نمیدم؛ به این هم اهمیتی نمیدم.
آیا سرانجام، میری دنبال اینکه بفهمی چه چیزی درست و چه چیزی غلطه…؟
「CRAWL」
Veltpunch
P.S: Who cares? I don’t care, I don’t care!
ひまわりの花言葉って知ってる?
「あなたは素晴らしい」
خدا از بچگی همیشه برای من شکل «کایکو» بود.
سرطان دوستت هیچ وقت باعث نمیشه که دندون دردت رو فراموش کنی.
این خیلی بده که آدمها در همه حال با خدا مشغول گروکشی باشن.
اگر منتظری که خدا همواره در ازای هر کمکت به دیگری یه چیزی بهت برگردونه که خب خیلی رذلی.
نیاز برای یافتن پاسخی عملی به این سوال غامض که «اگه برای خودمون پیش اومده بود، اونوقت چی می شد؟» رو میشه به معنای واقعی کلمه به «کمک به همنوع» تعبیر کرد.
از نوشتههای یک حقوقدان بینالملل
– داری میری خونه؟
+ اوهوم! ^^
– به سلامت!
حکایت مکالمۀ هفتگی من و پیرزن بانمک صندلینشین خیابان نزدیک دفتر مجله.
من کلید واژههای کلامی خودم رو بخوبی میشناسم؛ اینطور نیست که بسیار روزمره و رایج باشن. به همین دلیل ترکینگشون چندان کار مشکلی نیست. وقتی از جانب دیگران به خودم بر میگردن و یا حتی مجددا در قبال دیگرانی به کار برده میشن، میتونم ازشون به نحو رضایتمندانهای اطلاعات دریافت کنم.
حالا هـــــی کلمات خودم رو به خودم برگردون و تصور کن که هزینهای هم برات نداره! lol
…Hey, WAIT!
What’s with this cuteness!?
ARRGHGH.