استعداد عجیبی دارم در اینکه یک لیوان نوشیدنی گرم بذارم کنارم و اینقدر نخورم، و یا اونقدر آروم بخورم که سرد بشه و دست آخر مجبور بشم برم دوباره گرمش کنم.
این روند معمولا اونقدر ادامه پیدا میکنه تا بالاخره لیوان خالی بشه.
استعداد عجیبی دارم در اینکه یک لیوان نوشیدنی گرم بذارم کنارم و اینقدر نخورم، و یا اونقدر آروم بخورم که سرد بشه و دست آخر مجبور بشم برم دوباره گرمش کنم.
این روند معمولا اونقدر ادامه پیدا میکنه تا بالاخره لیوان خالی بشه.
تصمیم دارم که از این به بعد پنجشنبههای هیجانانگیزم رو شهرنوردی کنم. مخلوطی از پیادهرویهای چندساعتۀ استقامتی و تماشای مردم. دوست دارم که بیش از قبل این کار رو انجام بدم.
و اگر کسی پای پیاده روی داره، دوزو! 😉
You’re always welcome!
人々の一生には、苦しいことも、悲しいことも、楽しいことも、あります。でも、一生懸命生きましょう!
زمانی که روی نیمکتهای پارک، برِ خیابون ولیعصر نشسته بودم و بعد از 4 ساعت پیاده روی به آفتاب دم غروب که از بین برگهای پر تلاطم چنار عبور میکرد نگاه میکردم، ناگهان تصمیم گرفتم که برای چند وقتی، کمی خودم رو راحت بذارم؛ مقداری تغییر رویۀ دائمی هم گزینۀ بدی به نظر نمیرسید.
نفس عمیقی کشیدم و به گربه سیاهی که با تکبر به تلاشهای امید برای جلب نظرش نگاه میکرد، لبخند زدم.
احساس ضرورت عجیبی میکنم که بزنم بیرون.
مثلا برای یه صبحانۀ هیجان انگیز.
همم…
^^。何とか一か八かだけど、私は自分の事信じて、今までチャンスがよくある人だったね
مهم نیست اون چیزی که بهش معتقدی، چقدر در عالم تئوری صحیحه؛
وقتی در عمل درست کار نمیکنه، عوضش کن خب! وحی منزل نیستش که!
محض رضای خدا! اگر انگشت اشارهت رو به اسکرین لپتاپ نچسبونی هم من میتونم تشخیص بدم که داری به کجای صفحه اشاره میکنی! :-|
。いつか喫茶店に行って、ケーキとコーヒーを食べながら、「今までの難しさは全部悪い冗談だ」と考える
あの時、どうか今時の厳しさを思い出させて下さい。
。あ~むかつく、もう我慢できないよ。鳥籠の中にとらわれてる気がする!!
自由に。