چندان اهمیتی نداره که چند سال داری و احساس میکنی که چقدر روی خودت شناخت داری. گاهی توی زندگی در موقعیتهای جدیدی قرار میگیری که باهاشون آشنایی نداری.
تجربه؛ نامیه که ما به موقعیتهای جدیدمون میدیم.
امروز در نهایت به این حس رسیدم که چطور میشه تعادلی برقرار کرد بین امکانات و چیزهایی که ما به اونها برای رضایت خاطر نیاز داریم. این حس سخت به دست اومد؛ اما به من احساس آرامش خاطر داد.
این حقیقتیه که ما بیش از خیلیها دستمون برای بلندپروازی بسته ست؛ اما این گزاره شاید تمام واقعیت نباشه.
پس خصلت آدمیت ما چطور میشه…؟
حالا بعد از تمام این صحبتها…
تو بگو من چطور باید تا آخر فصل 4 تا نقد و 2 تا مقاله بنویسم و 3 تا مقاله و یه پایان نامۀ لینوکس ادیت کنم؟ XD
در مورد کارهای مهم دیگه هم اصلا صحبت نکنیم بهتره.
لول.
Tuesday. Dec 6, 2011. 09:17 P.M
15 آذرماه 1390