
روباه: اسم شما؟
طوطی: طوطیه!
روباه: طوطی چی؟
طوطی: طوطی شکرشکن!
میمون: اتهام؟
روباه: جعل نام.
خر: راست میگه اون اسم مارو دزدیه.
روباه: کار شما؟
طوطی: عاشقی
روباه: شغل شما؟
طوطی: شاعری.
میمون: تو شاعری یا طوطی؟
طوطی: طوطی شاعرم من.
میمون: شاعر، طوطی نمیشه!
طوطی: خب دیگه پس! خرم من!
طوطی: هر شاعر خر نمیشه! / اسب: هر خری شاعر نمیشه!
خرس: به هر کتابی برسه، شعراشو از بر نمیشه. تا سر فرصت بشینه، همشو رو نویس کنه، بعد توی دیوان خودش، به خط و امضای خودش، اونارو پاک نویس کنه!
بز: شاعر خوب قلندره!/ خر: خر که قلندر نمیشه!
میمون: فکرش باهاس روشن باشه/ خر: خر که منور نمیشه!
طوطی: شاعر باید عمیق باشه!/ خر: خر که مقعر نمیشه!
خاله: شاعر باید عطر بزنه!/ خر: خر که معطر نمیشه!
روباه: شاعر باید شیک باشه؛ لباس فاخر بپوشه!/ خر: با هیچ لباس فاخری، خر که مفخر نمیشه!
اسب: شاعر باید پاااک باشه!/ خر: خر که مطهر نمیشه!
شتر: قدش باهاس درااز باشه!/ خر: خر که صنوبر نمیشه!
خرس: صورت خوب داشته باشه!/ خر: خر که مصور نمیشه!
خاله: شاعر خوب زن میگیره!/ خر: خر که مکرر نمیشه!
خر: حالا آقایون؛ شما بگین! شما قضاوت بکنین؛ بنده خرم یا ایشون؟!…
شهر قصه بیژن مفید
پرده ی چهارم
یاد استاد سادات عزیز به خیر. مرد نازنینی بود. شهر قصه ش رو که خیلی هم دوستش داشت، گم کرده بود. خودم دوباره براش زدم و بردم. هر از چندگاهی که دلم برای این نمایشنامه تنگ میشه و بهش گوش میدم، یادی ازش می کنم… ;-)
Monday. Apr 18, 2011. 11:42 P.M
29 فروردینماه 1390