سه چهار ساله که بودم، بابا یه کیف پول قهوهای رنگِ پوستماری داشت. کیف، بوی غریب و خوشایندی داشت؛ خوب که فکر میکنم، ملغمهای بود از بوی عطر بابا و چرم کیف. هنوزم میتونم اون بو رو بخوبی به خاطر بیارم. یادم میاد وقتی از بیرون با ماشین وارد پایگاه میشدیم، بابا کیف پولش رو در میاورد و کارت شناساییش رو نشون نگهبانی پایگاه میداد. بعد از اون، بین من و نگار مسابقه بود که کی اول کیف رو بگیره و بو کنه…
طرح جلدی که برای planner ام سفارش داده بودم، با اینکه پوستماری بود، از نظر رنگ شباهت چندانی به کیف خاطرات من نداشت؛ اما اعتراف میکنم که به یاد اون کیف پول کذایی خریده بودمش. به دستم که رسید، اول بیاختیار بوش کردم. وقتی به خودم اومدم از کار خودم خندهم گرفت.
حافظه بویایی، حقیقتا چه کارهایی که با آدم و خاطراتش نمیکنه.
Friday. April 08, 2022. 10:10 P.M
19 فروردینماه 1401