همیشه باورم بر این بوده که هر گرهای،ـاگر که حقیقتا یه گره باشهـ عاقبت یک روز باز میشه.
اما یه زمانهایی هم تو زندگی هست که متوجه میشی هر مسالهای لزوما حل شدنی نیست. میفهمی که اگر صرفا اصرار داشته باشی به حل کردن قضیه، ممکنه مجبور باشی هزینههای برگشتناپذیری پرداخت کنی برای چیزی که اساسا ماهیتی متفاوت از اونچه که تو تصور میکنی داره. شاید که اون «چیز» کذایی اصلا گره نباشه؛ شاید که اصلا چیزی برای باز کردن وجود نداشته باشه؛ شاید که اون چیز مورد نظر که تو داری روی نخ میبینی، خیلی ساده بخشی از تار و پود نخ باشه. کی گفته که تمام نخهای دنیا باید یکدست و صاف باشن؟
یه زمانهایی هم شاید هنر آدمها تو زندگیشون این باشه که بتونن با معدود قضایای نچندان سرراست زندگیشون بی اونکه عادت کنن، خیلی ساده فقط کنار بیان.;-)
Sunday. January 09, 2022. 10:35 A.M
18 دیماه 1400