واقعیت اینه که آدمها… از هیچ چیز به اندازۀ در هم کوبیدن توهم نمیترسن. اونها توهم رو خلق میکنن، بهش ایمان میارن و تاجایی که امکان داره جلو میرن تا حقیقت رو باور نکنن. اونها از قدرتشون برای خلق لحظات شادی، درد، رقت یا لذت استفاده میکنن.
آدمها رو سرزنش نکن… این رقص اونهاست… در حقیقت تاریکی، قدرتی به جز اونچه که ما بهش میدیم، نداره. اغلب اوقات تاریکیها و ناخوشایندیها، چیزهایی هستن که مردم خودشون میخوان؛ و این مساله ایه که ارتباطی به خوب یا بد یودنشون نداره. تاریکی و شرارت، ضرورتیه که هر آدمی ـچه خوب و چه بدـ احساسش میکنه.
همۀ هیولاها یه جای تاریک زندگی میکنن. همونجایی که آدمها ترسها، شرمها و تنهاییهاشون رو توش جا میدن. اون جای کذایی شاید به شکل رقتآوری کوچیک باشه؛ اما قطعا اونقدر تاریک هست که تمام این چیزها توش جا بگیرن. اونا اونجا میمونن، تا زمانی که فرصت رهایی پیدا کنن. اونوقت راهی به بیرون پیدا میکنن و وحشت رو گسترش میدن.
بذار حقیقتی رو بهت بگم… شرارت خود تویی. زمانی که بتونی باهاش رو به رو بشی، تمام هیولاهای درون مه، ناپدید میشن…