دل آدمیزاد هم بیخود و بیجهت برای چیزهای عجیبی تنگ میشه گاهی؛ مثلا برای آب دادن باغچه و تک درخت کاجش تو یه غروب گرم تابستونی؛ برای نمنم بارون، قطعۀ پیانو و صبح خیلی زود، زیر آلاچیق روبروی دانشکده؛ یا برای تماشای طلوع خورشید از پنجرۀ کلاس درسِ خالی، در حال مزهمزه کردن یه نسکافۀ بیش از اندازه شیرین تو یه صبح سرد زمستونی؛ یا حتی برای تماشای مردم رهگذر از پشت شیشههای یه پیتزافروشی قدیمی تو یه صبح بارون خوردۀ نزدیک آخر سال؛ شاید هم برای یه پیادهروی کوتاه از پیچ خیابون جلال، ترمینال تاکسیرانی و گلهای مریمش تو آفتاب مایل ساعت سۀ بعد از ظهر یک روز پاییزی.
همم… دل آدمیزاد هم برای چیزهای عجیبی تنگ میشه گاهی…:-)
Sunday. February 20, 2022. 11:27 P.M
1 اسفندماه 1400