من ادعا نمیکنم که راه و رسم زندگی کردن رو بخوبی میدونم؛ اما اینقدر زندگی کردهم که بتونم این رو با اطمینان خاطر بگم؛ زندگی واقعیت بینظیریه که خوب یا بد، باید راه و رسم رقصیدن باهاش رو یاد بگیری.
همین که درک کنی تو موجودی خاصتر از بقیۀ آدمها نیستی؛ مگر متفاوت در منش و شخصیتت،
اینکه تو تنها کسی نیستی که زندگی میتونه بهش سخت بگیره؛ چون همه لحظات سخت دارن،
و اینکه تو اون آدمی نیستی که تنها و غیرقابل درک رها شده باشه؛ مگر اینکه خودت برای درک شدن و درک کردن متقابل آدمها تلاش کافی نکرده باشی، میتونه دید بهتری نسبت به جایگاهت میون آدمها و این دنیا بهت بده.
پس بیا و هی یقۀ آدمها رو نگیر؛ هی در نقش قربانی، اونها رو سرزنش نکن. آدمها اون بیرون هزار سر و شکل و مدل دارن! این تویی که باید بفهمی چطوری میتونی باهاشون تا کنی.
زندگی واقعیتی نیست که صرفا بخوای یاد بگیریش؛ زندگی حقیقتیه که خوب یا بد، باید تجربهش کنی.