این وقت از سال که میشه، مسیر پلکان تا دم در خونه مثل بازی مارپله میمونه. از سد آخوندکهای نرده نشین که رد بشی، سوسکهای گرد و کوچیک تابستونی تو پاگرد انتظارت رو میکشن. وقتی سوسکها رو پشت سر بذاری، تازه میرسی به قورباغهها که چسبیدن به دیوار. از کنار قورباغهها که رد بشی باید عنکبوتها رو پشت سر بذاری که از نظر تعداد، رتبۀ اول رو دارن و تقریبا همه جا دیده میشن.
وقتی جیرجیرکهای شب که گاهی رو پلهها میشینن رو آهسته دور بزنی، ـتازه اگر هنوز زمان سنجاقکها نشده باشه و بیدها رو هم که نادیده بگیریـ، بالاخره میرسی به در خونه و تازه وقتی میخوای کلید بندازی، میبینی که یه ملخ نشسته رو دستگیره در! لول
خندهکنان و با احتیاطِ تمام که مبادا موجبات رنجش عالیجناب فراهم بشه، کلید میندازم و میرم تو؛ و اگر که پرسیده باشید، البته که تو بازی مارپلۀ من و رفقای بومی، هیچکس بازنده نیست…;-)
پ.ن: صبح روز بعد که میرفتم بیرون، هنوز اون رو نشسته بود! lol
پ.ن2: تایتل عجیب پست رو نادیده بگیرین؛ صرفا داشتم با واجآرایی قضیه خوش میگذروندم. هاها (Nakayoshi mushi ga hoshi?) البته که !?Hoshikunai, ne لول
Thursday. Aug 05, 2021. 09:47 P.M
14 مردادماه 1400
مبارک باشه رفیق! کوتوداماشی اسمیه که واقعا بهت میاد. داشتم فک می کردم کسی که از توی حشره ها بتونه اینطوری فلسفه زندگی دراره واقعا چطور آدمیه. چه خوب که من اون روزا تو رو شناختم. خدا خواست واقعا.
好き.
こちらこそ、パンダ;-)