حال و هوای این اتاق رو حقیقتاً دوست دارم. حس و حال این دیوارها رو؛ این تختۀ بزرگ رو؛ این پنجرۀ قدی رو و این میز رو که گاهاً وقتی پشتش میشینم، زودتر از هر کیلومتر کیلومتری که توی ژاپن زیر بارونش راه برم، به تفکرات و نقشههای پیچیدۀ ذهنیم جواب میده.
من و آخرین تصاویر ذهنیم بالاخره یکجایی به هم رسیدیم. قصد دارم صفرش کنم و تولید جدیدترینهاشون رو از سر بگیرم. قطعاً طول میکشه؛ ولی همیشه باید از یه جایی شروع بشه.
نقطۀ شروع این یکی اما، به تصورم که همینجاست.