ساعت سۀ شب ـه. روی تخت دراز کشیدم و چشمهام رو بستم؛ دارم سعی میکنم وسط صدای شدید بارون و رعد و برق بخوابم. احساس میکنم زمین زیر تخت میلرزه. یکی از چشمهام رو باز میکنم و تو تاریک و روشن اتاق نگاهی به چراغ سقفی میندازم که خیلی آروم تاب میخوره. به پهلو غلتی میزنم و به تلاشم برای خوابیدن ادامه میدم.
29JUL