یادمه Stephen King توی کتاب The Green Mile اش یه دایلوگ بسیار زیبا از John Coffey داشت. آخر داستان، قبل از اینکه با صندلی الکتریکی اعدام بشه به Paul گفت که «Billy اون بچهها رو به خاطر عشقشون به همدیگه کشت.» این خیلی حرف عمیقی بود. آدمها تو زندگیشون همیشه زندانی عشق به آدمهایی هستن که دوستشون دارن. ای بسا این علاقه زندگیهاشون رو هم به باد بده.
اما به هر حال تمامش هم مصیبت نیست. این زنجیروارگی در نوع خودش اتفاق زیبائیه. حقیقت اینه که «میتونی برای زندگی تلاش کنی یا به پیشواز مرگ بری!»، ولی حتی در چنان مرگی هم میتونه معنایی وجود داشته باشه.
پ.ن: به بهانۀ شبانههای فروم و یک ناکجاآباد وعده داده شده.