03MAY

+

 

برای شروع یک آخر هفتۀ خوشایند، چی از این بهتر که وقتی آخر وقت از دفتر بر می گردی خونه، دخترک ماجرا از کلی اونطرف تر برات یه هدیۀ غیرمنتظره و هیجان انگیز فرستاده باشه؟ یه «کیوبی نو کیتسونۀ» فوق العاده که خودش شخصا برات تهیه ش کرده باشه؛ به همراه یه جوجه تیغی گوگولی مگولی که مال خودِ خودش بوده باشه، (مطمئنی عیبی نداره که نگهش دارم؟) و چند تا بادکنک رنگی براق و شاد و شنگول؟

 ممنون از اینکه به یادم بودی و این همه برای تهیۀ اینها به زحمت و دردسر افتادی. واقعیتش ماگم رو برده بودم دانشکده؛ مدتی بود که خونه هیچ ماگی نداشتم.

و مرسی از بابت جوجۀ پشمیت؛ قول میدم اینجا خیلی بهش بد نگذره 😉

 😉 Chanto Todokemasu yo!

این قطعا یکی از خوشمزه ترین هدیه هایی بود که تا بحال گرفتم. به خاطر حرف های ارزشمندت ممنونم عزیز دل. هیچوقت از شنیدنشون احساس کسالت نمی کنم فاطمه. :-*

پ.ن: تا حالا بادکنک رو مالیدی به موهات؟ ما وقتی بچه بودیم از این روش برای بند کردن بادکنک رو در و دیوار استفاده می کردیم.

پ.ن 2 : با دیدن Coffemix داخل ماگ، حسابی خندیدم! تا حالا کسی همچین حرکت بانمکی با عادت قهوه خوری من نکرده بود : ))

Wednesday. May 3, 2017. 11:16 P.M
13 اردیبهشت 1396
02MAY

+

نمی دونم چرا مردم اغلب نمی تونن این واقعیت رو باور کنن که اگر مثلا یک روز گرم بهاری تمام دفتر رو به صرف بستنی قیفی مهمون کنی، می تونی هیچ دلیل و انگیزۀ بخصوصی برای این حرکتت نداشته باشی.

به شخصه هیچوقت برای انجام کارهایی که به هر علت خوشحالم می کردن، نیازی به بهانه نداشتم؛ و این رو بارها گفتم؛ هیچ کس بابت کارهایی که من محض خاطر دل خودم برای دیگران انجام میدم، به من مدیون نیست. به تصورم که مردم برای اینکه در حق هم مهربون و دلشاد باشن، یکذره زیادی به دلیل نیاز دارن.

Tuesday. May 2, 2017. 11:40 P.M
12 اردیبهشت 1396